تبليغاتX
حزب مؤتلفه اسلامی شهرستان کازرون




»»  چند تا اس ام اس جدید

زن به شوهرش میگه : می خوای دفتره یادداشتت باشم تا همیشه همراهت باشم ؟
مرد : عزیزم سر رسیدم باش تا هر سال عوضت کنم


||||||||||||||||||||||||||||||||||||

یه خطه دیگه اضافه کن بفرست برای نفر بعدی
( طرح سر شماری مکانیزه ) !


در راستای فرمایشات ریاست محترم جمهوری در مورد افزایش جمعیت
شب جمعه به مدت ۴ شب تمدید می شود
و به * ایام احمدیه * معروف می شود !Smiley


حوزه ی علمیه قم اعلام کرد به علت ترافیک طلاب در شهره قم
طلاب از فردا به صورت امــــــامه ی سیاه و سفید ( زوج و فرد ) در شهر تردد کنند !!!Smiley


به عرب ميگن چرا سرپا ميشاشي دست تو ميزاري پشت سرت
ميگه آخه دكتر گفته چيزه سنگين بلند نكنم.Smiley


دختر به دندان پزشک : آقای دکتر من از دندون کشیدن بیشتر از حامله شدن می ترسم !
دکتر : زود تصمیم بگیر می خوام صندلی رو تنظیم کنم !!!


(اس ام اس نیمه شبی)

سلام.
يه سوال برام پيش اومده، شبا كه ميگن: "بگير بخواب" چي رو بايد بگيريم؟؟؟
بيخيال حالا، بگير بخواب!!


با تولد دومين گوسفند شبيه سازي شده , ديگه نميتونم بهت بگم : "دنيا ديگه مثه تو نداره !!!! نداره نميتونه بياره


ديروز از بيرون اومدم خونه ديدم در خونمون خيلي شلوغه گفتم چي شدهه؟؟؟ گفتن کارشناسا بدون تلسکوپ اومدن به ديدنت اون موقع بود که عيد رو اعلام کردن .... منو ديده بودن ديگه ماه تر از منو ميخواي؟؟؟


حلول ماه مبارک رمضان بر عموم مسلمانان جهان مبارک باد - انجمن عقب ماندگان ذهني


مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست آب شور دريا را با آبنبات کوچکش شيرين کند


هيچ وقت دل به كسي نبند چون اين دنيا انقدر كوچيكه كه دوتا دل توش جا نميشه ولي اگه دل بستي هيچ وقت ازش جدانشو چون اين دنيا انقدر بزرگه كه ديگه پيداش نميكن


ديشب اخبار اعلام کرد که يه گاو از عباس آباد فرار کرده و دنبالشن ... چند مي دي لوت ندم؟


شايد كسي را كه با تو خنديده فراموش كني اما كسي را كه با تو اشك ريخته هرگز


سال ها با نگاهت صحبت کردم ولي افسوس افسوس که نمي دانستم چشم هايت ناشنوايند...!!!

سلام دوستان. اس ام اس جدید ندارم که بخوام براتون بذارم(به بزرگی خودتون ببخشید)اگه شما اس ام اس جدید دارید برام بفرستید تا با اسم خودتون بذارم تو وبلاگ...اینم میل منه :

shahed315@gmail.com

- الو سلام..ببخشيد...
- آقا اشتباه گرفتيد
- نه برادر شما اجازه بده سخن من منعقد بشه . من هنوز نگفتم ‘ب’ شما ميگي بفرمائيد گم شيد
- اِ …تو از كجا فهميدي؟
- از روزنامه پخش شد فهميدم.
- اسمت تو روزنامه بود؟
- آره
- پس دانشگاه قبول شدي
- آره . ولي اسمم رو به جاي غضنفر جهان پهلوان نوشتن رقيه پروانه دوست . چقدر كم سوادن. تو چي ؟ قبول شدي؟
- بعله كه قبول شدم ، منتهي 6 دفعه اس كه دارم اسامي رو مي خونم ولي اسمم رو هنوز پيدا نكردم
- راستي ساعت چنده ؟
- قابل شما رو نداره
- اختيار دارين
- نه نداريم.تموم كرديم...
- خدا رحمتتون كنه
- قربان شما.. لطف دارين
- بله داريم.. چند كيلو مي خواين؟
- ای بابا. دل خوش سیری چند! دلم خیلی تنگه
- خب جاشو با سوراخ ک؟ونت عوض كن ، گشاد شه
- چي جوري؟
- خب كاري نداره.. آب كه سر بالا بره قورباغه مرغ سحر ميخونه
- حالا كيلو چند هست؟
- چي ؟ مرغ سحر ؟
- نه بابا، بليت كنسرت قورباغه هه
- آخه مرد حسابي قوررباغه مگه پلنگه كه كنسرو داشته باشه!
- داشته باشه يا نداشته باشه مهم نيست . جهيزیه رو كي آورده كي برده ؟ من خودشو مي خوام.
- آخر نگفتي چنده ها
- چي ؟ بليت كنسرت قورباغه هه؟
- نه بابا، ساعتو ميگم
- عرض كردم كه متری ۲۰۰۰ تومنه
- چه خبره ؟ مگه قيطريه اس ؟
- نه قطره اي نيست . آبياري بارانيه
- هوا شناسي كه گفته بود آفتابيه
- خب آفتابيش رو هم داريم منتها براي شما ذره بيني مناسبتره
-برو بابا ديوونه...
- مگه من چمه …پسر به اين گلي.
- كجات گله ؟ فقط هيكلت مثل گلدون ميمونه. آخه ننه بابات با چي دلشونو خوش ميكنن
- با شامپو گلرنگ
- منو مسخره كردي ؟…يه كلام بگو شماره رو اشتباه گرفتي
- من ميخواستم بگم شماره رو اشتباه گاز گرفتي. شما مهلت ندادين...تو رو خدا يه هفته مهلت بدين
- نه نميشه همين فردا بايد تخليه كني و گرنه پاسبون مي آرم اسباب اثاثيه تون روميريزم تو كوچه. الانم ميخوام برم حرف خاصي نداري؟
- نه فقط وقتي گوشي رو ميذاري ، اون درم پشت سرت ببند

 

جايزه تبرك در قزوين ... يك سال استفاده رايگان از حميد ...!!!!

 اولين زن ايراني هم به فضا رفت

به اميد روزي كه اخرين زن ايراني هم به فضا برود 

اين پيغام کاملا جديه. باور کنيد. منم اول قبول نداشتم مشقامو خوب نوشتم بابام بهم عيدي داد يه توپ قلقلي داد

ديروز : از پذیرفتن خانم های بدحجاب معذوریم!!! امروز: از پذیرفتن خانم ها، با شلوار کوتاه معذوریم!!! فردا : خواهشا با شلوار وارد شوید


اینم چندتا اس ام اس نیمه شبی دیگه

 
ميگم پاشو يه چند تا اس ام اس بفرستيم اينور اونور مردمو بيدار کنيم ، خيلي حال ميده. 

سلام بخشيد اين وقت شب مزاحم شدم. يه سوال مثل خوره افتاده به جونم:


                                قبل از اينکه پسر شجاع به دنيا بياد اسم پدرپسر شجاع چي بود؟   


همه جا امن و امانه! تو راحت بگير بخواب.


ميگن هاج زنبور عسل از خونه فرار کرده . مامانش گفت بهت بگم اگه هاج اومد در خونتون راش نده.


سلام.اصلا نمي خواستم بيدارت کنم ولي مجبورم.من ميخوام برم wcولي تاريکه مي ترسم تو رو خدا تو هم بيا. 

نرگس هم تموم شد بهروز با نسرين . نرگس با احسان . سمانه با هدايت . مجيد با زهره . اسماعيل با پري . شوكت با اعظم رفت ..... فقط تو موندي با رستم


مو های بهروز چرا سفید شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الف) گذشت ۳ سال    ب) دوری از خانواده    ج) استفاده از شامپو های فاسد د) ترس از بچه ی غول نسرین


۳۵۲س۶۳ـ تهران ۱۱ چیست؟؟؟؟؟؟؟؟ الف) پرشیای شوکت ب) پراید همیشه در صحنه ج) شماره حساب شوکت د) هیچی نیست


من يه ليوان چاي داغ رو به تو ترجيح مي دم . چون چاي فقط زبونم رو مي سوزونه . ولي تو دلمو


چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟ به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند


مي دوني شباهت روزه با پستون چيه ؟؟؟؟؟؟؟


جفتشون رو هم مي شه خورد هم مي شه گرفت


علما با روئيت انوشه انصاري در فضا به علت مشابه دو ماه . ماه رمضان را ۶۰ روز اعلام كردند


اگه يه روز سيخ كردن تو ؟ونت . ناراحت نشو . چون خيلي جيگري


(اين مسيج مخصوص ساعت ۳ بامداد است) ميخواستم ببينم شب‌ها كه ميخواي بخوابي ، گوشيتو خاموش مي‌كني كه سر كارت نزارن ؟

اس ام اس های جالبین بخونید

مشترك گرامي دسترسي به اين جوك امكان پذير نمي باشد......لطفا مجددا تلاش نکنيد... نمي فهمي مي گم تلاش نکن؟!اي بابا هنوزم که داري مي خوني.چه سيريشي هستي تو.بس مي کني يا باز بگم اون دکل مخابراتو بيارن؟ 


((( اس ام اس نيمه شبي!)))
سلام.اصلا نمي خواستم بيدارت کنم ولي مجبورم.من ميخوام برم wc خيلي تاريکه مي ترسم تو رو خدا تو هم بيا 


وسط اردبيل يه چاهي بوده، ‌هي ملت مي‌افتادن توش ‌زخم و زيلي مي‌شدن. ميان تو شهرداري يك جلسه برگذار مي‌كنن كه واسه اين مشكل يك راه حلي پيدا كنن. يكي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس مي‌گذاريم بغل اين چاه، ‌هركي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا مي‌كشن..آفرين! ايول! دمت گرم!‌ يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد!‌ آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چي‌كار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه بدبخت جون داده. ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال مي‌كنن، كف مي‌زنن سوت مي‌كشن، كه ايول بابا تو چه مخي داري!‌ يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چي بشه؟ مردم تعجب مي‌كنن،‌ميگن: خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر مي‌كنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك چاه مي‌زنيم


خيلي ببخشيد بد موقع مزاحم ميشم . مي خواستم ببينم آب خوردي آفتابه رو

کجا گذاشتي !!!


ازکلاس اول به بچه ها ياد ميدن بابا آب داد! ولي نميگن بابا کجا رو آب داد؟


قلکمو مي شکنم با نصف پولش نازتو مي خرم با نصف ديگش يه جعبه مداد رنگي مي خرم نازتو مي کشم .


دعاي دخترمجرد:اللهم الرزقنا جوانك رشيدا .الغني والصاحب المدرك والمسكن.راكب الزانتيا مطيع لامري ولاخواهر ولامادر.متخصص الطبخ والنظافت المنزل.زن ذليلا


تو با موبايلت چي کار کردي که هر چی زنگ میزنم  ميگه مشترک مورد نظر در قلب شماست !!! ؟؟؟


به خاطر تو از خواب بيدار ميشم به درو ديوار ميخورم تا به تو برسم اي W.C

سلام بر و بچ سریال نرگس هم تموم شد ولی نکات آموزنده ای در بر داشت مثل  :

۱. معني استراحت مطلق زن باردار را فهميديم!!
۲.طريقه گوش دادن به صداي قلب جنين را فهميديم!! 
۳. اقتدار پليس را درک کرديم (فردا صبح که از مرز رد شد، عکسشو به تمام "پليسهاي تهران" ميديم!!)
۴. معني وکيل زبردست را فهميديم (هدايت:شما هيچ مدرکي نداريد!!)
۵. معني بچه هشت ماهه به دنيا آمده را فهميديم تازه اونم با النگو!!
۶. معني ازدواج موفق را فهميديم (احسان : سمانه جان !من خستم مي رم خونه تو پيش نرگس بخواب من پيش هدايت)

ترکه ميخواد به دختره تيكه بندازه ميگه در قلب مني هرگز...


دردش زياد نيست . خونريزيش هم كمه ... حتی مامانت اينا هم نمي فهمن .. خودتو شل كني
و چشماتو ببندي ...
.
.
.
واكسن سرخك و سرخجه


غضنفر با صورت باند پيچيده مياد تو خيابون . رفيقش ميگه چرا اينقدر به صورتت باند پيچيدي ؟ غضنفر ميگه داشتم اتو مي كردم تلفن زنگ زد بجاي گوشي تلفن اتو رو گزاشتم دم گوشم . رفيقش ميگه پس اونور صورتت چي شده ؟ غضنفر ميگه تا اتو رو گذاشتم زمين تلفن دو باره زنگ زد !


دختره به دوست پسرش ميگه تو بعد از ازدواج هم منو اينقدر دوست خواهي داشت ؟؟؟ پسره ميگه : اگه شوهرت گير نباشه آره


چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگي : آه ، مرگ کجاييييي


پسره خونشون خالي بوده، دوست دخترش رو دعوت كرده بوده.
همين جور كه نشسته بودند، پسره به دختره ميگه:
شبنم جون قهوه ميخوري؟
دختره ميگه: نه مرسي، ميل ندارم.
پسره ميگه: ببين اينجا اومدي
نميخورم، ميل ندارم، نميخوام، ک؟ون نميدم نداريم‌ها


کثافت پدرت کجاست؟....
.
.
.
.
(برنامه ی امشب سینماهای تهران)


خیلی مهم است بتونی پسری رو پیدا کنی
که تو این دوره زمونه خشکل خوشتیپ باشه
هم مایه دار باشه
دوست داشته باشه
وفادار باشه
تازه مهم تر از همه نفهمه تو سه تا دوست پسر دیگم داری


چگونه يك پسر معتاد مي شود در ابتداي كار بايد يك دختر را به عنوان دوست انتخاب كند بعد از انتخاب دختر بايد باعاشق شود و دختر قهر كند وقتي قهر كرد ديگه بقيه كار ها خود به خود انجام مي شود هيچ نگارن نباشيد امتحان شده است جواب داده


امسال ساله سر شماریه : یکی به عد د ۲۱۶۴۹۶ اضافه کن و برای کله دوستات بفرست
.
.
.
متشکرم :مدیر سازمان عقب ماند گان ذهنی

| لينک ثابت | نوشته شده توسط محمد صالح مقدسی |موضوع: داستان |

»»  گفتگو با "هری پاتر"

 
بازیگر هفده ساله نقش هری پاتر در گفتگو با نیوزویک به مشکلات ناشی از شهرت، دوستانش، دیدارش با رولینگ و زندگی روزمره‌اش پرداخته است.

"دانیل رادکلیف"، بازیگر هفده ساله مجموعه فیلم های "هری پاتر" که بر اساس رمان های پرفروشی از "جی. کی. رولینگ"، نویسنده بریتانیایی ساخته شده اند، این روزها درگیر بازی در قسمت پنجم این مجموعه با عنوان "هری پاتر و محفل ققنوس" است. رادکلیف در تابستان امسال امتحانات نهایی اش را با موفقیت پشت سر گذاشت و چند روز پیش همراه با دوستانش در جشنواره Reading که بزرگترین جشنواره موسیقی زنده در بریتانیا محسوب می شود، حضور یافت. جدیدترین گفتگوی او که روز یکشنبه 22 اکتبر (30 مهر ماه) در نشریه نیوزویک منتشر شده، به مشکلات او به خاطر شهرت، دوستانش، دیدارش با جی. کی. رولینگ و زندگی روزمره اش پرداخته است. "شون اسمیت"، خبرنگار نیوزویک این گفتگو را با او انجام داده است.

 
* وقتی به مکان های عمومی می روی - مثل همین جشنواره Reading که تازگی ها رفته بودی - نگران نیستی که مردم تو را بشناسند؟
 
این که مردم مرا بشناسند مشکلی ایجاد نمی کند، تنها چیزی که باید نگرانش باشم، خبرنگارها هستند. اما خوشبختانه من و دوستانم در این جشنواره از دست خبرنگارها قسر در رفتیم. آنها فقط توانستند یک عکس از من بگیرند و درباره کلاهی که در این جشنواره سرم گذاشته بودم، چیزهایی بنویسند. عجب خبر مهمی! (می خندد.) پس این که مردم مرا بشناسند مسئله ای نیست.
 
* بارها دیده ام که مردم دیوانه بار برایت فریاد می کشند. از این رفتار آنها چه احساسی به تو دست می دهد؟ 
 
این را به صورت روزانه تجربه نکرده ام چون بیشتر روزهایم را سر صحنه فیلم هستم و اینجا هم همه مرا می شناسند و از دیدنم تعجب نمی کنند. حدس می زنم مردمی که مرا در فیلم هایم می بینند، کمی وحشت زده می شوند. این برای من عجیب است چون خودم را می شناسم و می دانم که در من واقعاً چیزی برای وحشت کردن وجود ندارد. پس وقتی در نمایش های اولیه فیلم هایم شرکت می کنم، واکنش های خیلی عجیبی می بینم مثلاً از ماشین پیاده می شوم و ناگهان صدها نفر اسمم را فریاد می زنند. اسم آدم برای خودش مفهوم خاصی ندارد، فقط یک اسم است، مثل "میز" یا چیزی شبیه به این، پس وقتی مردم ناگهان آن را فریاد می زنند، عجیب ترین حس ممکن به من دست می دهد. این احساس در عین حال بسیار افتخارآمیز است چون تو روی یک فیلم یک سالی کار می کنی و ناگهان این همه آدم از راه می رسند و از تو قدردانی می کنند. این حس عالی است.
 
* شش سال است که داری نقش هری پاتر را بازی می کنی. هنوز هم از این نقش لذت می‌بری؟
 
بازی در این فیلم بزرگترین تفریح من محسوب می شود، به ویژه به خاطر کار با افرادی چون "ایملدا استانتون" (که نقش پروفسور دالارس اومبریج، الهه انتقام هری پاتر را بازی می کند) و "دیوید ییتس"، کارگردان فوق العاده مان که من تمام اوقات زندگی ام را صرف کار با او کرده ام. او مرا به جلو هل می دهد، حتی خیلی جلوتر از جایی که تا کنون در آن بوده ام. البته این به آن معنا نیست که کار با کارگردان های قبلی به ضرر من بوده است چون خودم هم قبلاً این توانایی را نداشتم اما باید بگویم که دیوید در زمان دست با من برخورد کرد.
 
* هری پاتر در کتاب "هری پاتر و محفل ققنوس" خیلی عصبانی و تلخ تر شده است.
 
به نظر من او احساسی را دارد که بسیاری از بازماندگان جنگ دارند و آن احساس گناه زنده ماندن است. به نظرم او فکر می کند که باید به جای "سردریک" (دیگوری، که در داستان هری پاتر و جام آتش توسط لرد ولدمورت کشته شد) او می مرد. سردریک برای ولدمورت آنقدرها اهمیت نداشت و بنابراین هری با خودش فکر می کند که: ولدمورت دنبال من بود و من باید کشته می شدم.
 
* خوانندگانی را می شناسم که این کتاب را دوست ندارند چون عصبانیت هری برایشان آزاردهنده است. آنها فکر می کنند که این احساس به این شخصیت نمی آید.
 
من این شانس را داشتم که برای این فیلم یک ساعتی را با جی. کی. رولینگ بگذرانم. رولینگ به من گفت: «اگر مردم بگویند که عصبانیت هری را در این کتاب دوست ندارند، معلوم می شود که کتاب را آنقدرها عمیق نخوانده اند.» اگر اتفاقاتی را که برای هری افتاده مرور کنیم، متوجه می شویم که اغلب مردم در چنین موقعیت هایی بسیار بیشتر از هری عصبانی می شوند. اتفاقاً هری به نسبت هر چیزی که برایش پیش می آید، کاملاً متعادل رفتار می کند. او بداخلاق نیست.
 
* در جایی خواندم که نتیجه امتحانات نهایی ات خوب شده است.
 
بله. خیلی خوب شد. من بابت آن خیلی هیجان زده ام. همیشه خیلی خوب درس می خواندم اما هیچ گاه از درس خواندنم مثل این نتیجه نگرفته بودم.
 
* اگر می فهمیدی که همه مردم از نمره هایت، حالا هر چه که باشند، با خبر می شوند، ناراحت می شدی؟
 
اوم، نه. اگر نمره هایم بد بودند، آنها را به هیچ کس نمی گفتم و اگر نمره هایم در روزنامه ها منتشر می شد، می گفتم: وای از دست این روزنامه ها. هر چیزی را که می خوانید باور نکنید. (می خندد.)
 
* حالا می خواهی به کالج بروی؟
 
می خواهم یک سالی را در درسم وقفه بیندازم و بعد موقعیتم را بررسی کنم. در سال آینده من در نمایشی بازی می کنم و نمی توانم هم هشت اجرا در هفته داشته باشم و هم به کالج بروم. علاوه بر این، هنوز باید بنشینم و ببینم رفتن به کالج چقدر به سود و چقدر به ضررم است. فعلاً فقط به خاطر این یک سال وقفه خوشحالم. این عالی است! این یعنی آزادی! معرکه است!
 
* فکر کرده ای که بازیگری را به عنوان حرفه اصلی ات انتخاب کنی؟
 
بله. در این شغل تو می توانی با افراد زیادی که گذشته های بسیار متفاوتی با هم دارند، ملاقات کنی. تو این شانس را داری که چیزهای جدیدی را درباره خودت کشف کنی. بازیگری درست مثل خواندن یک کتاب است، در این شغل تو چیزی را از خلال چشم های یک شخص دیگر تجربه می کنی. این شخصیت را از طریق بازی کردن آن کشف می کنی و اعتقاداتش باعث می شود که بایستی و خود را زیر سؤال ببری. بازیگری بعضی وقت ها کاملاً جنبه شهودی به خود می گیرد. پس، بله، من مطمئناً می خواهم بازیگر شوم؛ این کار را خیلی دوست دارم. اما دلم می خواهد نویسنده هم بشوم. عاشق ساختن فیلم کوتاه هستم، فقط برای این که ببینم چه جوری است. اما در کل چیزی درباره فنون آن نمی دانم. من شش سال در کار سینما بوده ام و شاید فکر می کنید هر دو کار (بازیگری و کارگردانی) را یاد گرفته ام. (می خندد.)
 
* این که شاهد رشد تو در فیلم های هری پاتر بودیم، خیلی جالب بود. به فیلم های اولت از این زاویه دید نگاه می کنی؟
 
نه. این کار را وقتی مثلاً سی یا چهل سالم شد و بچه دار شدم می کنم. بچه هایم را می نشانم و می‌گویم: ببینید، هم سن شما که بودم این کارها را کرده بودم. شما چه کار کرده اید؟ (می خندد.)
| لينک ثابت | نوشته شده توسط محمد صالح مقدسی |موضوع: داستان |

»»  كی بزرگ می شوی پسر؟

در بدترین شرایط ممكن، این گفت‌وگو انجام شد. فكرش را هم نمی‌توانید بكنید.
ادامه مطلب
| لينک ثابت | نوشته شده توسط محمد صالح مقدسی |موضوع: داستان |

»»  كی بزرگ می شوی پسر؟

در بدترین شرایط ممكن، این گفت‌وگو انجام شد. فكرش را هم نمی‌توانید بكنید.
ادامه مطلب
| لينک ثابت | نوشته شده توسط محمد صالح مقدسی |موضوع: داستان |

»»  كی بزرگ می شوی پسر؟

در بدترین شرایط ممكن، این گفت‌وگو انجام شد. فكرش را هم نمی‌توانید بكنید.
ادامه مطلب
| لينک ثابت | نوشته شده توسط محمد صالح مقدسی |موضوع: داستان |

»»  

عنوان: سازمان مجاهدين خلق - پيدايي تا فرجام (۱۳۸۴-۱۳۴۴)
موضوع: بررسي مستند يك گروه سياسي چريكي
نويسنده: به كوشش جمعي از پژوهشگران
تعداد جلد: 3
تاريخ انتشار: بهار 1385
چكيده متن:
اين كتاب سه جلدي اولين تحقيق جامع، مستند و تحليلي درباره تاريخچه چهل‌ ساله سازمان مجاهدين خلق و حاصل ۵ سال تلاش گروهي از پژوهشگران تاريخ معاصر و علوم سياسي در مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي مي‌باشد. بسياري از اسناد و تصاوير اين كتاب براي اولين بار ارائه و منتشر شده است.
جلد اول آن، دوره زماني سالهاي ۴۴ تا ۵۴ و مشتمل بر وقايع تأسيس، گسترش تشكيلاتي و تغيير رسمي ايدئولوژي به ماركسيسم مي‌باشد.
جلد دوم، سالهاي ۵۴ تا ۶۴ را شامل مي‌شود كه وقايع پس از تغيير ايدئولوژي و نيز تحولات سازمان را در طول انقلاب اسلامي اعم از ايجاد درگيري، زمينه‌سازي حركتهاي مسلحانه و ترورهاي كور يا هدفمند را تشريح مي‌نمايد.
جلد سوم، مقطع زماني سالهاي ۶۴ تا ۸۴ و در بردارنده مسايل سازمان در خارج كشور و همچنين استقرار در عراق و همكاري با رژيم صدام در دوره جنگ تحميلي و نهايتاً نابودي تشكيلاتي پس از سقوط رژيم بعث مي‌باشد.
كليه اعلاميه‌ها و نشريات منتشر شده سازمان در داخل و خارج كشور ونيز انتشارات ساير گروهها و احزاب در اين كتاب مورد بررسي و استناد قرار گرفته و مشتمل بر گفتگوهاي اختصاصي با گروهي از اعضاي سابق سازمان و صاحبنظران تاريخ سياسي چند دهه اخير ايران مي‌باشد.
| لينک ثابت | نوشته شده توسط محمد صالح مقدسی |موضوع: داستان |

»»  جن ها همه جا هستند


ادامه مطلب
| لينک ثابت | نوشته شده توسط محمد صالح مقدسی |موضوع: داستان |

»»  تا دنيا دنياست | ماه منير كهباسي

صداي رفعت توي وزوز گوشي  سخت به گوشم مي رسد."ديشب كشيك بودي ؟"        

دخترم با دسته چاقو مي زندروي دكمه بلندگوي تلفن.  

مي گويم" آره "        

مي گويد" دكتر را نديدي ؟ "      

مي گويم " نه "    مي گويد " انترنه كه چشمهاي زاغ داره مجرده؟ "

مي پرسم " چه طور ؟ مي ترسي دكترت را تور كنه ؟ "

رفعت مي خندد "چه كنم تا دنيا دنياست عاشق دكترم ."

 


ادامه مطلب
| لينک ثابت | نوشته شده توسط محمد صالح مقدسی |موضوع: داستان |

»»  فرهادکُشان | احمدرضا تخشید

فرهادکُشان 2 

::

از خواب که بیدار شد ذهن‌ش پر از شیرین بود. باد در بوته‌های کوهسار می‌پیچید و غربتی بر می‌انگیخت در تنهایی‌ش و دل‌ش را به درد می‌آورد‌. هر چند روز آخر بود ولی خودش هم نمی‌دانست چرا دل‌گیر است.

شیرین اما در بزم خسرو، سرخوش از لذت و شادمانیِ زندگی، سرگرم مجلس‌آرایی بود.

حتما پیک خسرو به فرهاد رسید که یک لحظه شیرین به فکر فرو رفت و خسرو دل‌واپس غمِ صورت‌ش شد. لحظه‌ای بعد چهره‌ی شیرین باز شد و مجلس به خوبی ادامه یافت.

باد هم‌چنان بر کوهسار می‌وزید.

 

 


ادامه مطلب
| لينک ثابت | نوشته شده توسط محمد صالح مقدسی |موضوع: داستان

مطالب گذشته

انتخابات و احزاب
انتخابات
بازدید سرزده رئیس دفتر رئیس جمهور از روستاهای کردستان
اولمرت: پاسخ ایران را خواهیم داد
ديدار رئيس مجلس لبنان و هيئتي از حزب الله لبنان و جنبش امل(1385/08/23)
انتقاد رهبري از بي‌انصافي برخي مطبوعات در قبال دولت
تصاوير برگزيده از حضور رهبر انقلاب در سمنان
تعويض نام، براي رضاي خدا
اعتراض جبهه مشاركت به ردصلاحيت‌هاي شوراها
پخش فيلم اعترافات 10 متهم به اعدام بمب‌‏گذاري‌ در شبكه خوزستان